عاشقانه هاي ديروز
..... بهترينم! چنان دلم برايت تنگ شده كه نمي دانم آيا اين دوري هرچند مختصر را تاب مي آورد يا نه. كارها را سر و سامان داده ام، فقط اجاره منزل مي ماند كه آنهم با شتاب انجام خواهم داد. مختصر مضيقه اي بود كه به مساعدت همكار عزيزي حل شد. به خواب هم نمي بينم كه روزي بانوي كلبه محقرم باشي. بخدا كه هر لحظه بي تابي ام بيشتر مي شود. در اين سه هفته كه چشمم به جمالت روشن نشده فقط خدايم مي داند كه چه بر من گذشته.... بيش از اين دل نازكت را نرنجانم. اين كاغذ را به محمد آقا خواهم داد كه زحمت ارسالش را بكشند. بوسه اي بر كاغذ است كه مقصدش گونه توست!
به خانواده محترم علي الخصوص والده محترم سلام گرم مرا برسان. مشتاق ديدار.
عاشقانه هاي امروز
sms: كجايي پس؟ چرا جواب نميدي؟
sms: تف تو اين زندگي! كجام؟ كاباره! جاي شما خالي. نگفته بودم دنبال كاراي خونه هستم؟ حالا چيكار داري هي زرت و زرت sms ميزني؟
sms: چته؟ مگه واسه من ميكني كه اينجوري حرف ميزني؟ اصلا ديگه كاري باهات ندارم. ديگه هم sms نمي زنم!
.............
sms: سلام خانومي. چه خبر؟ در چه حالي؟
sms: خواب بودم! با صداي موبايل بيدار شدم.
.............
sms: بابات خيلي داره گير ميده ها! به جون خودم بگو حواسش باشه، يه وقت قاتي ميكنما...
sms: ولش كن بابا، منم ديگه دارم قاتي مي كنم. اُسكُله... اساسي!
..............
sms: ميدوني چيه؟ زيادي داري پاپيچم ميشي. به تو هيچ ربطي نداره كه با كي ميرم با كي ميام. دوستام هرچي نباشن از رفيقاي جفنگ تو بهترن، يه مشت عملي! اگه بخواي آزاديمو محدود كني ترجيح ميدم ديگه هيچوقت نبينمت.
..............
نتيجه عرفاني!
روباه گفت: تو اگر دوست مي خواهي، خب منو اهلي كن.
شازده كوچولو پرسيد: راهش چيست؟
روباه جواب داد: بايد خيلي خيلي حوصله كني اولش يك خرده دورتر از من مي گيري اينجوري ميان علف ها مي نشيني.من زير چشمي نگاهت مي كنم و تو لام تا كام هيچي نمي گويي.چون تقصير همه سوء تفاهم ها زير سر زبان است. عوضش مي تواني هر روز يك خرده نزديكتر بنشيني.
فرداي آنروز دوباره شازده كوچولو آمد.
روباه گفت: كاش سر همان ساعت ديروز آمده بودي.اگر مثلا سر ساعت 4 بعد از ظهر بيايي من از ساعت 3 تو دلم قند آب مي شود و هر چه ساعت جلوتر برود بيشتر احساس شادي و خوشبختي مي كنم. ساعت 4 كه شد دلم بنا مي كند به شور زدن و نگران شدن.آنوقت است كه قدر خوشبختي را مي فهمم! اما اگر تو وقت و بيوقت بيايي من از كجا بدانم چه ساعتي بايد دلم را براي ديدارت آماده كنم؟... هر چيزي براي خودش قاعده اي دارد.
..... بهترينم! چنان دلم برايت تنگ شده كه نمي دانم آيا اين دوري هرچند مختصر را تاب مي آورد يا نه. كارها را سر و سامان داده ام، فقط اجاره منزل مي ماند كه آنهم با شتاب انجام خواهم داد. مختصر مضيقه اي بود كه به مساعدت همكار عزيزي حل شد. به خواب هم نمي بينم كه روزي بانوي كلبه محقرم باشي. بخدا كه هر لحظه بي تابي ام بيشتر مي شود. در اين سه هفته كه چشمم به جمالت روشن نشده فقط خدايم مي داند كه چه بر من گذشته.... بيش از اين دل نازكت را نرنجانم. اين كاغذ را به محمد آقا خواهم داد كه زحمت ارسالش را بكشند. بوسه اي بر كاغذ است كه مقصدش گونه توست!
به خانواده محترم علي الخصوص والده محترم سلام گرم مرا برسان. مشتاق ديدار.
عاشقانه هاي امروز
sms: كجايي پس؟ چرا جواب نميدي؟
sms: تف تو اين زندگي! كجام؟ كاباره! جاي شما خالي. نگفته بودم دنبال كاراي خونه هستم؟ حالا چيكار داري هي زرت و زرت sms ميزني؟
sms: چته؟ مگه واسه من ميكني كه اينجوري حرف ميزني؟ اصلا ديگه كاري باهات ندارم. ديگه هم sms نمي زنم!
.............
sms: سلام خانومي. چه خبر؟ در چه حالي؟
sms: خواب بودم! با صداي موبايل بيدار شدم.
.............
sms: بابات خيلي داره گير ميده ها! به جون خودم بگو حواسش باشه، يه وقت قاتي ميكنما...
sms: ولش كن بابا، منم ديگه دارم قاتي مي كنم. اُسكُله... اساسي!
..............
sms: ميدوني چيه؟ زيادي داري پاپيچم ميشي. به تو هيچ ربطي نداره كه با كي ميرم با كي ميام. دوستام هرچي نباشن از رفيقاي جفنگ تو بهترن، يه مشت عملي! اگه بخواي آزاديمو محدود كني ترجيح ميدم ديگه هيچوقت نبينمت.
..............
نتيجه عرفاني!
روباه گفت: تو اگر دوست مي خواهي، خب منو اهلي كن.
شازده كوچولو پرسيد: راهش چيست؟
روباه جواب داد: بايد خيلي خيلي حوصله كني اولش يك خرده دورتر از من مي گيري اينجوري ميان علف ها مي نشيني.من زير چشمي نگاهت مي كنم و تو لام تا كام هيچي نمي گويي.چون تقصير همه سوء تفاهم ها زير سر زبان است. عوضش مي تواني هر روز يك خرده نزديكتر بنشيني.
فرداي آنروز دوباره شازده كوچولو آمد.
روباه گفت: كاش سر همان ساعت ديروز آمده بودي.اگر مثلا سر ساعت 4 بعد از ظهر بيايي من از ساعت 3 تو دلم قند آب مي شود و هر چه ساعت جلوتر برود بيشتر احساس شادي و خوشبختي مي كنم. ساعت 4 كه شد دلم بنا مي كند به شور زدن و نگران شدن.آنوقت است كه قدر خوشبختي را مي فهمم! اما اگر تو وقت و بيوقت بيايي من از كجا بدانم چه ساعتي بايد دلم را براي ديدارت آماده كنم؟... هر چيزي براي خودش قاعده اي دارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 تیر1386ساعت   توسط پدرام