هركدوم از ما گوشه اي از روح و ذهن خودمون رو از دسترس "ديگري" دور نگه ميداريم. اين كار، گاهي خودآگاه و گاهي ناخودآگاه انجام ميشه. ميخوام اين سوء تفاهم پيش نياد كه فقط داريم درمورد فرهنگ و جامعه خودمون حرف ميزنيم. اين يه وجه مشترك بشريه و منحصر به قوم و طايفه خاصي نيست هر چند كه ميزان اين پنهانكاري ميتونه در فرهنگها و جوامع مختلف كم يا زياد باشه. فعلاً بحث من در مورد وجه عام اين مسئله ست. سئوال ميتونه اين باشه: آيا اين پنهانكاري از اساس، مشكل داره و بايد به اون بعنوان يه فعاليت بد نگاه كرد؟ اگه اينطور نيست، تا چه حد از اين پنهانكاري مقبول و معقوله؟ به اين سئوالها ميشه فكر كرد. هر كسي ميتونه جواب خاص خودش رو داشته باشه اما اون چيزي كه الآن مهمه (براي من) اينه كه به هر حال هر فعاليت هنري (كه اينجا منظورم نوشتنه) در ذات خودش نظري به مخاطب داره. كسي كه ميگه: "من فقط براي دل خودم مينويسم" دچار يه سوءتفاهم بزرگ شده كه شايد با نگاه كردن به فرآيند نوشتن با كمي دقت بيشتر متوجهش بشه. فرض كنيم توي دنيا فقط "آدم" وجود داره، حتي پيش از حوا! و فرض كنيم كه "آدم" دركي هنري هم از دنيا ميتونه داشته باشه (يه فرض محال، چون درك هنري در فرآيند تكامل بشر شكل گرفته و در اساس، يه عنصر اجتماعيه) در چنين وضعي آيا ممكنه "آدم" دست به نوشتن يه رمان ببره؟ مثلاً چيزي مثل "برادران كارامازوف"؟ تجسمش مشكله اما ميشه تجسم كرد كه بدون انتظار هيچ مخاطبي، نوشتن يه رمان كاري بيهوده ميشه. نه اينكه اميد به چاپ اثرش داشته باشه، نه. حتي فقط با اين فرض كه كسي بالقوه (نه بالفعل) ميتونه مخاطب اثرش باشه. فرض كنيم شما براي دل خودتون چيزي مينويسيد. آيا واقعاٌ رد پاي "ديگري" رو ميتونيد از توي اين نوشته پاك كنيد؟ چيزهايي رو خودتون عمداً و خودآگاه از متن كنار ميذاريد. چيزهايي رو بدون اينكه حتي خودتون بدونيد ناخودآگاهتون حذف ميكنه. و اين حك و اصلاحات فقط به ملاحظه حضور يه مخاطبه (بالقوه يا بالفعل) نحوه نگارش ما حتي تحت "كنترل نامحسوس" مخاطب قرار داره. پيچيده بنويسم؟ ساده بنويسم؟ اصطلاحات عربي بكار ببرم يا انگليسي؟ گاهي پيچيده مينويسم چون ناخودآگاهم از اينكه مخاطب عام چيزي نفهمه احساس بزرگي ميكنه. گاهي ساده مي نويسم چون با فلاني كه پيچيده مينويسه مشكل دارم و ميخوام ثابت كنم كه ميشه حرفاي مهم رو با زبان ساده هم گفت و نيازي به پشتك و واروي زباني نيست! البته هميشه تحليل ها به اين سادگي و خامي كه نوشتم نيست و فرآيندهاي پيچيده اي رخ ميده تا يه اتفاق بيفته. اما همه اين فرآيندها تحت تأثير اين عنصر نامرئي يعني مخاطب ("ديگري") قرار دارند. زندگي اجتماعيه كه ناخودآگاه ذهن بشر رو جهت ميده و همين ناخودآگاه هم هست كه با مكانيزمهاي بسيار ظريف خودش نوع روابط هر كدوم از ما رو با "ديگري" و حتي با "خود"مون تنظيم ميكنه. بنابر اين شايد بشه گفت كه در فرآيند خلق اثر هنري، نكته اي كه شايد زياد بهش توجه نشده ولي از اهميت بسيار زيادي برخورداره اينه كه مخاطب بعنوان يك "ديگري" در شكل گيري و چگونگي اون اثر نقش تعيين كننده اي داره. به رد پاي مخاطب در آثار هنري بايد بيش از پيش توجه كرد، حتي در آثار "فردگرا"ترين هنرمندان و حتي در "ذهني"ترين آثار هنري....
+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت   توسط پدرام
