يكي ميگفت چقدر خوبه آدم دست و پا نداشته باشه. كه چي بشه؟ كه يكي از كنارش رد بشه و در لطف و صنع خداي در بمونه! اين چي بود؟ آها، صبح داشتم تلفني با محمد صحبت ميكردم قضيه اين روباه بي دست و پا پيش اومد الان يهو يادم اومد. بايد بنويسم؟ زور نزن. يه .... گفته كه تا ميتوني لجن باش. واي دلم ميخواست ميفهميدم چه حسي داره آدم دختر مردمو گول بزنه بعد بشينه اشكاشو تماشا كنه. يا اصلاً بخوابونه تو گوشش و داد بزنه: خفه شو كثافت. يه زنگ خونه بزنم حال بابا رو بپرسم. دكتر خر. هيچي نميفهمه. هي دارم زور ميزنم چرت و پرت ننويسم. هي فحش مياد توي ذهنم. نميدونم به كي. به هر كي. فحشاي بد. خفن. ناجور. دلم ميخواست جاي يه آدم آشغال بودم كه هرجور حس ميكنه همونجور هم زندگي ميكنه. آشغال. آخه يعني چي؟ خب طرف عشقش كشيده ....... نه خب، مگه عشقيه؟ هر كي به هر كي ميشه. نميشه زندگي كرد. خب بعضيا اينجوري باشن، حداقل يه عده اي حالشونو ميكنن...... دارم حساب ميكنم اگه ميشد .... نه خب اينجوريام نيست. ايكاش روح داستايوسكي ميومد توي جلد من، شاهكار مي نوشتم. يهو يه شبه معروف ميشدم. همه جا منتقدا ميگفتن يه نابغه پا به عرصه گذاشته! مگه اونموقع ها در مورد داستايوسكي اين چيزا رو ميگفتن؟! نوبل بگيرم. مصاحبه پشت مصاحبه. ايكاش صرع داشتم. احتمالاً كمك ميكرد توي لحظه هاي بحراني خلاقيتم گل كنه...... به اين زندگي كه همش حسرته. حالا فكر كن نابغه هم بودي. كه چي؟ خب ميمردي ميرفتي پي كارت. فقط پول تجديد چاپ كتابات ميره توي جيب ورثه! اوه، بابك يادم رفت. نامه چي ميخواست؟ ولش كن ..................................................................... چقدر مزخرف نوشتم. خنده م گرفت! نقطه چين ميذارم جاش، آخه هم عواقب داره هم بدآموزي!
********************
اين بخشي از "نوار روح" من بود. تنها بخشي از آن! آنهم با سانسور و نقطه چين! كاغذ اصلي هزار تكه شد و حالا احتمالاً در قسمتي از كارخانه بازيافت زباله به چيزي غير از خودش تبديل مي شود! خيلي چيزها ميتوانم بفهمم. از همين امتحان ساده. قسمتهاي سانسور شده، محتويات "منطقه ممنوعه" روح من است. شما به چيزهايي كه در بالا خوانديد توجه كنيد و من به چيزهايي كه در بالا نياوردم! اين "منطقه ممنوعه" از كي و چرا شكل گرفته؟ چه مساحتي (يا حجمي) دارد؟ حدود آن كجاست؟ مضر است يا مفيد؟ "من" واقعي تنها با لحاظ كردن اين بخش از وجودم معنا پيدا ميكند. اين "من" اما در دسترس چه كسي است؟ آيا حتي خودم كنترل و يا شناختي بر آن دارم؟....
********************
اين بخشي از "نوار روح" من بود. تنها بخشي از آن! آنهم با سانسور و نقطه چين! كاغذ اصلي هزار تكه شد و حالا احتمالاً در قسمتي از كارخانه بازيافت زباله به چيزي غير از خودش تبديل مي شود! خيلي چيزها ميتوانم بفهمم. از همين امتحان ساده. قسمتهاي سانسور شده، محتويات "منطقه ممنوعه" روح من است. شما به چيزهايي كه در بالا خوانديد توجه كنيد و من به چيزهايي كه در بالا نياوردم! اين "منطقه ممنوعه" از كي و چرا شكل گرفته؟ چه مساحتي (يا حجمي) دارد؟ حدود آن كجاست؟ مضر است يا مفيد؟ "من" واقعي تنها با لحاظ كردن اين بخش از وجودم معنا پيدا ميكند. اين "من" اما در دسترس چه كسي است؟ آيا حتي خودم كنترل و يا شناختي بر آن دارم؟....
+ نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت   توسط پدرام
