تبليغاتX
فلسفه، ادبيات، موسيقي

فلسفه، ادبيات، موسيقي

سكوت كرد:
"




"
بقاعده ي خواندن همين سطرهاي نانوشته.
گفتم: "... و خدا كلمه را آفريد"!
و او گريست:
بقاعده ي تمام كلمات نگفته اش.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت   توسط پدرام 

افسوس و دريغا از اين عمر گرانمايه که رفت
صد حيف و صد افغان بر اين گوهر پرمايه که رفت
در کفه ميزان بجز از کفر نباشد
ميزان ز چه خواهم پس از اين آيه که رفت
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1384ساعت   توسط پدرام 

انديشيدم:
شعر می گويم که هيچ نگفته باشم
اما شعر
- این ميوه ممنوعه -
همواره عریانی شرم انگیز مرا نمایان ساخته است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1384ساعت   توسط پدرام 

جوان بوديم و عاشق
و جوانی عاشقی ست
پدر می گفت و چه خوب می گفت که
عشق نان نیست که اگر به دو نفر بدهی نصف شود!
و من اکنون
عشق را قسمت می کنم بین تو و تو و تو و تو
تا بدانی که یکبار عاشقی برایت خیلی کم است.
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1384ساعت   توسط پدرام 

تابوت ساز شهر ما جوانی خوبروست
با زلفی پريشان و گرده ای نيرومند
نه قوزی بر پشت دارد و نه لاشخوری که برفاقت بر بام خانه اش آشيان کرده باشد
تابوت ساز شهر ما دختران عاشق را تابوتهايی هديه می کند
به پاس عشقشان
به من
- آخرین دختر شهر - اما
بی شک گرانبهاترین تابوتها را هدیه خواهد کرد
معشوق من
تابوت ساز شهر ما
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1384ساعت   توسط پدرام